برگشتم تا دوباره باهات آشتي كنم دوباره بيام و براي دل خودم و تو بنويسم !رفتم تا ببينمشون و براي آنها و دلشون بنويسم!ميدونم خيلي اتفاقها افتاد و من ننوشتم خيلي ها رفتند و من بازم ننوشتم خيلي ها تازه اومدند و من بهشون تبريك نگفتم .حالا هستم و اومدم تا دوباره با بوي خوش تو و صداي سكوت تو بنويسم .آخه نوشتن به من آرامش ميده همونجوري كه از عمر تو ميگذره و تو پيرتر ميشي من با نوشتن احساس جواني ميكنم .تجربه پيري تو و نوشته هاي پراكنده من انگاري بوي نان داغ و ريحان تازه است كه با پنير سر سفره تنهايي ما گذاشته شده اند .همانقدر كه به خورن لقمه اي از اين غذاي لذيذ حريص هستم به نوشتن با تو و دركنار تو حريص تر...
Sunday
Tuesday
مسئله مخالفت كوركورانه با اعدام نيست مسئله دادگاه عادلانه است!
زهرا دروبلاگش چنين نوشته : با مخالفت كوركورانه با اعدام مخالفم!در جواب به ايشان:
اين حرف و سخن شايد حرف بسياري از ماها باشد اما مطلبي كه باعث شده او اينگونه بنويسد اعدام يعقوب مهر نهاد (مير نهاد)است كه او را منتسب به گروهگ ريگي كرده اند .ايشان با نشان دادن تصاوير سربازان گروگاني و جناياتي كه اين گروه انجام داده اند نتيجه گرفته اند كه اين روزنامه نگار منتسب به اين گروه بايد اعدام ميشده است!حرف و نوشته ايشان محترم است .هيچ فرد عاقل و منطقي با خشونت و ترور و جنايتهايي كه اين گروه و يا هر گروه ديگري مي كند موافق نيست!من خودم خبر دارم بسياري از مردم بلوچستان از گروه ريگي و كارهاي خشونت اميزشان متنفرند!ولي حرف و سخن من اين است كه چطور شده است كه اينچنين شخصي را متهم به همكاري با اين گروه كرده اند ؟!در كدام دادگاه و با كدام وكيل؟!در چه شرايطي؟!اين را هم خبر دارم اين فرد فقط در كارهاي فرهنگي و عام المنفعه فعاليت ميكرده است؟!اصلا چنين آدمي چطور ممكن است در طراحي و همكاري نقشه هاي گروهك ريگي نقش داشته باشد؟!قبول دارم نبايد احساسي با مسايل برخوردكردولي اگر يكبار به چنين مناطقي سفر كرده باشيد متوجه خواهيد شد اوضاعاز چه قراره؟من خودم چند بار به اين مناطق رفته ام از نزديك با درد اين مردم آشنا شدم با همه مهرباني و خونگرمي كه دارند ولي در چهره هايشان و در چشمانشان ميبيني كه رنج بزرگي دارند كه در دلهايشان مانده !و آنهم تبعيض است!شما هم نبايد احساساتي برخورد كنيد به ريشه هاي به وجود آمدن خشونت در جامعه نگاه كنيد؟دليل اينهمه خشونت آنهم در مناطق مرزي و اقليت نشين را در چه ميدانيد؟اميدوارم شما هم دست استكبار را فقط مقصر ندانيد!من مخالف خشونتم از هر كه باشد !...
يعقوب ديگرنميبيند...!
Monday
بعضيها كور مي خونند!
اين روزها بد جوري بحث رابطه با آمريكا و افتتاح دفتر منافع آمريكا يا به قولي همون شبه سفارتخانه داغه!جالب اينجاست كه رييس جمهور مردمي ما خودش اين بحث را پيش كشيده !فكر كنم ايشان در اخرين سال رياست جمهوري و پس از اينكه تمامي ابتكارات و نو آوريهايشان در عرصه هاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي و هسته اي و...به بار نشسته !به فكر ايجاد رابطه با آمريكا افتاده !موضوعي كه اكثريت مردم ايران به علت قطع اين رابطه 30 ساله و ضررهاي هنگفتي كه از آن ديده اند با آن موافق هستند .و اين شايد تنها اميد جناب رييس جمهور باشد تا شايد بتواند در دوره رياست جمهوريشان آراي مردم را جلب كند!جالبتر اينجاست كه اگر همين موضوع در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي اتفاق مي افتاد شايد تا الان ده بار آقاي خاتمي و مشاورانش به علت مخالفت با آرمانهاي انقلاب و امام و شهدا ...محاكمه ميشدند ولي مشخص نيست اين ارمانها چطور يك شبه عوض شد!خلاصه ايجاد اين رابطه في نفسه بد نيست ولي اينكه كسي فكر كند با دادن اين شعار دوباره هم ميتواند رييس جمهور شود كور خوانده!
Sunday
آهاي !ما فقط خودمان مقصريم
به تازگي بحثي در وبلاگستان شروع شده درباره بي تفاوتي افراد در جامعه و داشتن و نداشتن اميد وجود چنين بحثها را بسيار مفيد ميدانم براي اين وبلاگستاني كه دارد كم كم از تكرار مكررات پر ميشود .شايد دليل عمده همين تكراريات روزمره همين خمودگي و كسالت و يا به قول ديگر بي تفاوتي و نا اميدي باشد من خودم اين را حس كردم و مي كنم بي تفاوتي به قول كمانگير خماري !گفتن اين جملات روز مره :ولش كن بابا !تو رو چه به اين كارها ؟!سرت به كار خودت باشه!ما يه لقمه نون ميخواهيم همين بسه حالا هر كي ميخواد باشه!و بسيار است از اين جملات در تكلم روزانه نسل ما!اما چه شده ؟چه بلايي سر ما امده ؟!كسي بلايي آورده و يا خودمان خودمان را به بلازدگي زده ايم؟!مگر نه اينكه از تكرار واژه دوست ناباب از زبان بزهكاران نفرت داريم !و همه چيز را از خودمان ميدانيم؟پس چرا سعي ميكنيم تا ديگران را در اين نااميدي مقصر بدانيم ؟!آيا از وجود نيروي بزرگي به نام اراده در وجود خودمان نا آگاهيم؟!آيا به اينكه سرنوشت هر قومي را خودشان رقم مي زنند اعتقاد نداريم؟!پس چرا اينگونه بي تفاوت و كسل و خموده شده ايم؟!بالفرض كه گروهي سعي در القا بي تفاوتي و نا اميدي در جامعه كنند آيا بايد اراده انساني را در اين ميدان قرباني نمود و چادر خمودگي و خماري به تن كرد و هوار هوار زد در اين اجتماع كه به ما چه كه ديگران را چه ميشود؟!آيا اين زندگي كردن است در يك جامعه؟يا تلاش براي زنده ماندن؟پس بدانيم كه خودمان مقصريم فقط خودمان!...
Saturday
مينيمال نويسها نسل جديد بلاگرها
اصولا هر چه جلوتر ميرويم و به دنياي جديد پا ميگذاريم مفهوم سرعت در زندگي بيشتر خودش را نشان ميدهد .در اين دوره زمانه مردم بيشتر دوست دارند از وقت بيشترين استفاده را ببرند (بگذريم از ما ايرانيها كه بي ارزش ترين چيز براي ما وقت است)به همين دليل دوست دارند چيزها يا مطالبي را بخوانند كه در عين محتواي كلام و معني بسيار خلاصه و يا حتي در حد جمله و يا در حد كلمه باشد.مينيمال نويسي هم يكي از همين راههاست .مطالبي كه نويسنده وبلاگ بصورت بسيار خلاصه و در حد يك و يا چند جمله پست ميكند .نكته بسيار مهم در مينيمال نويسي معني ميباشد كه بايد نويسنده با توجه به ذوق و استعداد و بازي با كلمات مفهوم خودش را در اين چند كلمه خلاصه كند تا هم خواننده از خواندنش به هدف واقعي نويسنده برسد و هم زيبايي نوشتاري به نحوي بيان شود كه خواننده را جذب كند.به نظر من چه خوب ميشد اگر بلاگرها ي فارسي زبان از همين حالا خودشان را براي عقب نماندن از اين قطاري كه به سرعت در حال عبور است آماده ميكردند و حداقل در كنار وبلاگ خودشان وبلاگي را به مينيمال نويسيهاي خودشان اختصاص ميدادند البته همين حالا هم بسيار هستند دوستاني از اين قبيل .من خودم وبلاگي را با عنوان ميني كاغذ پاره به راه انداخته ام تا خودم را دراين زمينه امتحان كنم خوشحال ميشوم دوستان نظرات خودشان را بيان كنند و وبلاگهاي مينيمالي را كه ميشناسند به من معرفي نمايند.در ضمن بهتراست دوستان در باره نام اين واژه مينيمال نويسي هم بيشتر فكر كنند شايد واژه بهترو زيباتري به ذهنشان رسيد ...
